مقدمه
موج سوم شيوه به راستي نويني از زندگي با خود آورده بر نهادي نوين که مي توان آن را کلبه الکترونيک ناميد مبتني است .( تافلر ، 1382: 31،32 )چيزي که بوسيله مارشال مک لوهان در يک عبارت خلاصه شده است و آن «تبديل جهان به يک دهکده جهاني» است، بدين معنا که مردم نقاط مختلف در کشورهاي سراسر کره زمين به مثابه ساکنان يک دهکده امکان برقراري ارتباط با يکديگر و اطلاع از اخبار و رويدادهاي جهاني را دارند. نفوذ سريع فناوري اطلاعات در ميان آحاد مردم موجب تغيير شيوه زندگي در بسياري از افرادشده است . اطلاعات به مفهوم عام به عنوان انرژي غالب سده جديد، با سرعتي شگفت آور جايگزين صنعت متکي به انرژي هاي فناپذير مي شود . تحولات سريع ناشي از کاربرد فناوري اعم از فناوري مولد و فناوري اطلاعاتي در زندگي بشر تغييرات شگرفي را در ساختارهاي صنعتي ، اقتصادي ،سياسي و مدني جوامع بوجود آورد چنان که بسياري از انقلاب هاي اجتماعي قرون نوزدهم و بيستم ميلادي ريشه در تحولات اجتماعي ناشي از گسترش وجوه مختلف فناوري در زندگي بشر دارد. دکتر فرامرز رفيع پور در بررسي علل انقلاب اسلامي ايران به نقش مدرنيزاسيون در تشديد نابرابري و نقش رسانه هاي جمعي بخصوص تلويزيون و تسهيل مسافرت هاي داخلي و خارجي و ... در ادراک نابرابري اشاره مي کند و استفاده انقلابيون و بخصوص رهبر هوشمند انقلاب را از ابزارهاي جديد همچون نوار کاست و ...در کنار شيوه هاي سنتي همچون هيأت ها و مساجد براي بسيج مردم در اشاعه نارضايتي و در نتيجه پيروزي انقلاب مؤثر مي داند. (رفيع پور ،1376،صص69تا104) البته تغييراتي که با ورود ابزارهاي نو ارتباطي در روابط اجتماعي بوجود آمده را در گوشه و کنار جامعه شاهد هستيم . تبديل شدن تعامل و روابط رودررو به روابط با واسطه ، کاهش ديد و بازديدها و شب نشيني ها، بيگانه شدن خويشاوندان با يکديگر و ...از آن جمله اند.که در زمينه فرهنگي نيز تغييرات و گاه ناهماهنگي هايي را همچون واپس ماندگي فرهنگي(Cultural lag) به دنبال دارد. البته اين تبعات مانع از ناديده گرفتن مزاياي بي شمار آن نيست که در ادامه به آن خواهيم پرداخت. پيشرفت فناوري اطلاعات و استفاده از ساز و کارهاي برخاسته از آن منجر به بسته شدن نطفه ي جديدي از اجتماعات بشري موسوم به جامعه اطلاعاتي (Information Society) شده است ، اين شکل نوين همزيستي جمعي داراي سه ويژگي است: الف: کوتاه شده فاصله ها و تبديل به مجموعه ي اجتماعي واحد.ب: گردش اطلاعات به مثابه شريان اصلي حيات جامعه   ج:تبديل شدن اطلاعات به کالا. (دکتر منتظر ،«آموزش مهارت هاي فناوري اطلاعات و تأثير آن بر يادگيري مؤثر و فراگير» ، فصلنامه علمي ـ پژوهشي علوم انساني دانشگاه الزهرا (س)،شماره42،سال 1381ص179) در ادامه ضمن آوردن تعاريفي از فناوري اطلاعات به تاريخچه و اهميت آن در زندگي اجتماعي و برخي کاربردهاي آن در آموزش مي پردازيم . البته از کارکردهاي منفي اين فناوري نيز غفلت نشده است.
تعريف تکنولوژي:
تکنولوژي بر اساس آنچه که از مفهوم اين واژه مي توان بيان نمود عبارت است از اينکه: تکنولوژي چيزي نيست که به صورت ناگهاني بوجود آيد بلکه جزيي از فعاليت هاي انسان است که در خصوص به کاربردن شاخه هاي مختلف علم براي حل مشکلات و معضلات عملي و به دليل تنوع شرايط آب و هوايي و جغرافيايي و يا ساير عوامل حاکم بر زندگي ممکن است اين مشکلات از يک ناحيه به ناحيه ديگر تغيير کند بنابراين تکنولوژي مجموعه اي از روشها و تجربيات و علوم عملي است که مردم براي تسلط بر محيط و حل مشکلات مربوط به رابطه آنها با محيط به کار مي برند. تکنولوژي يکي از خصيصه هاي فرهنگي زيربنايي انسان است که براي موثر بودن مي بايست با انسان هماهنگي کامل داشته باشد. دانشمندان در خصوص تکنولوژي به اين نتيجه رسيدند که مفهوم تکنولوژي به لحاظ نوع کاربرد و ديدگاه متوليان حوزه هاي مختلف فرهنگي مي تواند داراي استفاده هاي گوناگوني باشد. به عنوان مثال: يک مهندس به تکنولوژي از ديدگاه ماشين و ابزار نگاه مي کند. يا براي يک اقتصاددان تکنولوژي به معني کاهش هزينه ها و افزايش بهره وري است. براي يک مردم شناس مفهوم فرهنگي دارد که بر اين اساس مي توان اينگونه نتيجه گيري کرد: در نظر همه آنها هدف از تکنولوژي دگرگون ساختن محيطي است که در آن زندگي مي کنند و تکنولوژي يک نگاه و نگرشي است که به نقش تعيين کننده در خصوص پديده ها در مقياس هاي مختلف مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.
انواع تکنولوژي:
مادي، غير مادي
تکنولوژي از نظر ماهيت:
الف) کارکردهاي تکنولوژي: آشکار، پنهان
ب) کژکارکردهاي تکنولوژي: آشکار، پنهان
تکنولوژي مادي:
به همه اشياء ملموس از قبيل ماشين ها، ابزار و تجهيزات مورد استفاده مردم در محيط پيرامون آنها اشاره دارد.
تکنولوژي غير مادي:
به عقايد و چارچوبهايي که در فرآيند اجتماعي قرار مي گيرند اشاره مي کند.
بر اين اساس مي توان جنبه ديگري از تکنولوژي را به لحاظ مقياس در نظر گرفت: اينکه تکنولوژي کوچک شامل اجزاء و کارکردهاي محدود است و تکنولوژي بزرگ مقياس محدوده بزرگتري را شامل مي شود (کوچک: ابزار و ماشين هاي مورد استفاده. بزرگ: عقايد و باورهاي مردم). بنابراين تکنولوژي مادي و غير مادي را مي توان به ماکروتکنولوژي (بزرگ) و ميکروتکنولوژي (کوچک) تقسيم نمود.
ماکروتکنولوژي معمولاً شامل برنامه ريزي و اجرا در سطح وسيع بر روي مسائلي است که با اغلب مردم ارتباط دارند همانند صنايع بزرگ، طرحها و پروژه هاي ملي، دموکراسي.
ميکروتکنولوژي معمولاً شامل ابزار و وسايلي است که به لحاظ تجاري ميان مردم توزيع شده است.
تفاوتي که ميان ميکروتکنولوژي و ماکروتکنولوژي وجود دارد اين است که فرد در محدوده ماکروتکنولوژي انتخاب محدود است و فرد در محدوده مشخصي بايد دست به انتخاب بزند اما در ميکروتکنولوژي محدوديت آن چناني وجود ندارد و مي تواند دست به انتخابهاي متفاوت و مطلوبتر بزند.
کارکردهاي تکنولوژي:
کارکردهاي تکنولوژي به معناي مشاهده نتيجه عملکرد مثبت تکنولوژي گفته مي شود و کژکارکرد هم مشاهده نتيجه منفي کارکرد تکنولوژي است.
رسانه ها به عنوان توليد کننده محصولات فرهنگي (کالاهاي فرهنگي) که مي توانند نقش مستقيم يا غير مستقيم در مخاطبين خود در غالب فرهنگ سازي، آموزش، اطلاع رساني و ارتقاء دانش و آگاهي و همچنين تغيير نگرش ايجاد نمايند. اين رسانه ها ممکن است به صورت رسانه هاي ديداري (تلويزيون، ماهواره، سينما)، رسانه هاي شنيداري (راديو) و رسانه هاي مکتوب (نشريات) توليد کننده و انتقال دهنده مجموعه اين اطلاعات به جامعه مخاطب خود باشند.
فرهنگ از نظر ويليامز انگليسي:
فرهنگ به عنوان يک نوع رفتار بشر که دربرگيرنده اشياء مادي است و اين اشياء مادي جزء لابنفک فرهنگ است.
مفهوم عمومي فرهنگ:
الف) در حالت عمومي به ارتقاء کيفيت سطح جامعه کمک مي کند.
ب) به رشد فکري جامعه کمک مي کند.
ج) ابزار فکري جامعه است.
رابطه فرهنگ و تکنولوژي:
بين اين دو يک رابطه متقابل و منطقي وجود دارد. فرهنگ در سطح استفاده از تکنولوژي تأثير دارد.
فرهنگ:
به معناي رفتار خاص نوع بشر است و دربرگيرنده اشياء مادي است که جزء لاينفک رفتار و فرهنگ محسوب مي گردند. بويژه اينکه فرهنگ شامل آداب، رسوم، زبان، عقايد، باورها، سنتهها، تکنيکهاي ابزاري، کارهاي هنري مي باشد. بر اين اساس مي توان نتيجه گرفت که فرهنگ از ريشه هاي معنا شناختي برخوردار است که اينئ تعريف دربرگيرنده دو کلمه فرهنگ و تمدن است که فرهنگ از ريشه culture که دلالت به خاک soil دارد و همچنين از کلمه تمدن civis گرفته شده است. بر اساس نقطه نظرات ريموند ويليامز انگليسي در کتاب فرهنگ و جامعه اشاره به اين بحث دارد که فرهنگ مفهوم عامي است که مشتمل است بر حالتي عمومي يا عادتي ذهني که ارتباط نزديکي با ايده و کمال دارد و به رشد فکري جامعه به عنوان يک کل و همچنين پيکره کلي هنرها و تمامي روشهاي فکري، مادي و معنوي را دربر مي گيرد اشاره مي نمايد.
رابطه فرهنگ و تکنولوژي:
فرهنگ داراي ويژگي هاي تکنولوژيکي، جامعه شناختي و ايدئولوژيک جامعه استکه با تعيين مرز بين پديده هاي مفيد و مضر و بي طرف در محيط پيرامون انسان که او را قادر به کنترل محيط براي تحول به سمت امنيت و بقا هدايت مي نمايد. بنابراين فرهنگ براي انسان به مانند يک محيط ثانويه است که به دست انسانهاي ديگر ساخته مي شود. بر اين اساس رابطه بين فرهنگ و تکنولوژي اينگونه است که فرهنگ جامعه تعيين کننده ماهيت تکنولوژي و توسعه آن و تحول فرهنگي تکنولوژي را شامل مي شود. بر اين اساس تکنولوژي سرمايه اي فرهنگي است که به مراتب مختلفي در جوامع وجود دارد. در برخي جوامع که خرده فرهنگهاي تخصصي و علمگرا بوجود آمده ممکن است بين علم و تکنولوژي از نظر عوام هيچگونه فرقي وجود نداشته باشد اما تکنولوژي نقش فزاينده اي در زندگي مردم ايفا نموده و موجب بوجود آمدن نگرشهاي خاصي در جامعه گرديده است و به اين نکته هم بايد اشاره نمود که بين اين دو يک رابطه متقابل، معقول و منطقي وجود دارد که هر دو مکمل يکديگر مي باشند و در جهت رشد و ارتقاء و توسعه فرهنگي يک جامعه تلاش مي نمايند.
تکنولوژيهاي مناسب:
به تکنولوژيهايي گفته مي شود که قابل فهم باشد، مقرون به صرفه باشد، در دسترس همگان باشد، باعث ارتقاء سطح فکري و علمي جامعه گردد و رضايت عامه جامعه را فراهم نميد و با شرايط محيط از لحاظ فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي سازگار باشد و بتواند بنيانهاي فکري، اجتماعي، اقتصادي و سياسي را تقويت نمايد و در تعامل با اين بنيانها موجب ارتقاء خودش هم گردد و در نهايت موجب آسايش و امنيت جامعه گردد.
تکنولوژيهاي مناسب زماني مي تواند مفيد و موثر واقع شود که کم هزينه و يا بدون هزينه باشد. همچنين اشکال آن را مي توان اينگونه بيان نمود که تکنولوژيهاي کم هزينه، تکنولوژيهاي مقياس کوچک، تکنولوژيهاي متوسط و بدون هزينه که اين تکنولوژيهاي مناسب در سطوح مختلفي کاربرد دارند از جمله در سه سطح قرار مي گيرد:
۱) سطح ساده: بيشتر در مناطق روستايي، کشورهاي فقير نشين و در حال توسعه رواج دارد که مردمان آن مناطق با استفاده از ابزارهاي ابتدايي و پيش پا افتاده براي ارتقاء سطح جامعه استفاده مي کنند.
۲) سطح متوسط: به آنگونه از ابزار و تکنولوژيهايي که فراتر از حد ابتدايي قرار گرفته و به گونه اي که اکثر مردم بتوانند از آنها استفاده نمايند گفته مي شود.
۳) سطح پيشرفته: استفاده از فناوريهاي نوين و تکنولوژيهاي بسيار پيشرفته و برتر که در اختيار همگان هم ممکن است قرار نگيرد اما کاربرد آن در جامعه منجر به تحول و توسعه فرهنگي مي شود.
 
 
ماهيت تکنولوژي:
تکنولوژي علاوه بر اينکه داراي ماهيت فرهنگي و اقتصادي که منجر به توليد محصولات فرهنگي و ارتقاء سطح دانش جامعه مي شود و فعاليت هاي اقتصادي اعم از درآمد و اشتغال و رونق اقتصادي را دربر مي گيرد به ماهيت سياسي آن نيز بايد توجه نمود که دولتها و ساختار تشکيلاتي يک دولت در بسط و گسترش آن و يا اعمال محدوديتها و موانع تاثيرگذار باشد.
تکنولوژيهاي مناسب:
الف) گسترش تکنولوژيهاي مناسب در کشورهاي در حال توسعه رشد و آگاهي نسبت به تاثير مخرب نکند تکنولوژيهاي بزرگ بويژه محيط زيست، عدم دسترسي به تکنولوژيهاي بزرگ توانايي و پاسخگويي به نيازها و حل مشکلات و معضلات اين جوامع.
ب) نياز کشورهاي در حال توسعه به تکنولوژي مناسب: اشتغال زايي، توليد کالاها و تکنولوژي محلي.
ج) روش هاي شناخت تکنولوژيهاي مناسب.
تکنولوژي و ارزشهاي فرهنگي: اهميت سرمايه اي، ارزشهاي جامعه، همبستگي دروني و طبيعي بين فرهنگ و تکنولوژي.
تکنولوژي مدرن: علمي، نظام مند، همسان کننده.
انتقال تکنولوژي: توسعه علمي، رشد فرهنگي، کاربرد تکنولوژي به دنبال ارزشهاي فرهنگي.
تکنولوژيهاي مناسب:
در خصوص چگونگي و استفاده از تکنولوژيهاي مناسب و نحوه کاربرد و گسترش آنها در کشورهاي در حال توسعه بايد اين نکته را مدنظر قرار داد که تکنولوژي مناسب بايد با بنيان هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي جامعه اي که از آن استفاده مي نمايد سازگار بوده و ماهيت تکنولوژي مناسب اينگونه مي باشد که فايده يا ارزش تکنولوژي آميخته با قلمرو اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي سرزميني است که از آن استفاده مي نمايد. بر اين اساس مي توان اينگونه بيان نمود که مهمترين دلايل گسترش تکنولوژيهاي مناسب، متوسط يا کم هزينه در کشورهاي در حال توسعه را اينگونه ذکر نمود:
۱) رشد و آکاهي در بيشتر کشورهاي پيشرفته نسبت به اثرات صنعتي تکنولوژيهاي بزرگ بويژه تاثير مخرب آن بر محيط زيست.
۲) عدم دسترسي مردمان کشورهاي در حال توسعه به تکنولوژيهاي مقياس وسيع.
۳) توانايي و پاسخگويي تکنولوژيهاي مناسب براي حل مشکلات و معضلات کشورهاي در حال توسعه.
همچنين مي توان اشاره نمود که گسترش تکنولوژيهاي مناسب در کشورهاي در حال توسعه ريشه در شکست توسعه اقتصادي يا شکست استراتژي هاي رشد در زمينه مهيا کردن اشتغال و حل مشکلات کشورهاي فقير دارد. از جمله مي توان به رشد محصولات صنعتي در مناطقي که هيچگونه همخواني با بحث صنعت را نداشته اشاره نمود.
تکنولوژيهاي مناسب:
مهمترين دلايلي که کشورهاي در حال توسعه به تکنولوژيهاي مناسب روي مي آورند را مي توان اينگونه دسته بندي کرد:
۱) کشورهاي در حال توسعه براي اينکه بتوانند برخي از مشکلات و مسائل داخلي خود را حل نمايند و پاسخگويي معضلات بوجود آمده باشند از جمله بحث اشتغال زايي، توليد کالا براي بازارهاي محلي، جانشين نمودن، جايگزين نمودن کالاهايمحلي که از لحاظ کيفيت و هزينه قابل رقابت با کالاهيا وارداتي بوده و نيز استفاده از منابع محلي، مواد اوليه و دارايي و ايجاد تغييرات و خدمات اجتماعي شامل بهداشت، آموزش و پرورش، مسکن، آب آشاميدني، راه و ... با بهره گرفتن از تکنولوژيهاي ممناسب در رفع موارد ذکر شده بوده و در جهت رفاه و فراهم آوردن تسهيلات لازم براي مردم سرزمين خويش تلاش مي نمايد.
۲) يکي از موارد ديگر توسعه تکنولوژيهاي مناسب اين است که با فرهنگ و سنت هاي اجتماعي آنها سازگاري داشته و موجب گسيختگي اجتماعي نشود که آنها را به يک توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مناسب هدايت نمايد.
 
روش هاي دستيابي به توسعه تکنولوژيهاي مناسب:
۱) شناخت تکنولوژيهاي موجود در کشورهاي توسعه يافته براي انتخاب تکنولوژيهاي مفيد از تکنولوژيهاي غير مفيد.
۲) بهبود کيفيت و عملکرد منابع انساني در کشورهاي در حال توسعه و تکنولوژيهايي که در ريشه کن کردن فقر و محروميت در داشتن تکنولوژي موثر مي باشد و اين روش زماني موفقيت آميز خواهد بود که مبتني بر دانش بومي باشد.
۳) مرور کردن تکنولوژيهاي استفاده شده.
۴) سازگار کردن تکنولوژيهاي وارداتي با نيازها، مواد و منابع آن منطقه.
۵) جستجو و توسعه تکنولوژيهاي مناسب و دستيابي به آنها براي حل مشکلات اساسي بشر.
اين ۵ مورد زماني مي توانند موثر واقع شوند که از يک کنش اجتماعي آگاهانه برخوردار بوده و معيارهاي اصلي براي رسيدن به آنها با توجه به سرمايه، مهارت و منابع طبيعي باشد.
تکنولوژي و ارزشهاي فرهنگي:
فرهنگ مردمان يک سرزمين گوياترين جلوه از نگاه آن مردمان به محيط پرامون خود و نحوه سازگاري با آن و چگونگي حفظ پيوند آنها با محيط است که تکنولوژي به صورت انباشته فنون، تجارب و علوم کاربردي است که انسانها بوسيله آن بر محيط شا تسلط يافته و مسائلي را که در نتيجه تعامل و ارتباط آنها با محيط روبروز مي شوند حل مي نمايد و مي توان آنرا يکي از مهمترين ويژگي هاي فرهنگي، بنيادي انسان برشمرد.
 بر اين اساس مي توان به 3 ويژگي مهم ميان تکنولوژي و ارزشهاي فرهنگي اشاره نمود:
۱) تکيه بر اهميت سرمايه اي تکنولوژي که نه تنها در زندگي روزمره بلکه در تاريخ تحول جوامع تاصيرگذار است که از نشانه هاي آن مي توان به پيشرفت هاي تکنولوژيک که تاثيرات متقابل و وسيعي را در بخش هاي گوناگون فرهنگ ايجاد مي نمايد اشاره داشت. بنابراي نمي توان تکنولوژي را بي طرفي فرهنگي دانست. در حقيقت تکنولوژي در شکل گيري ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي جامعه شرکت مي کند و ارزشهاي آن جامعه و استعدادهاي خلاق آن و ماهيت ويژه محيط فرهنگي و اجتماعي را که در آن خلق شده است نمايان مي سازد و اين امر سبب مي گردد که اثرات موفقيت آميز تکنولوژي در محيطي که شرايط فرهنگي و اجتماعي آن متفاوت باشد سخت و دشوار مي باشد و انتقال تکنولوژي و تاثير آن در صورتي موفقيت آميز است که بتواند با ارزشهاي فرهنگي و ساخت اجتماعي محيط جديد سازگاري داشته باشد.
۲) همبستگي دروني و طبيعي بين تکنولوژي و فرهنگ بايد بگونه اي باشد که يک رابطه اصيل بين آنها ايجاد نمايد و دليل حضور تکنولوژي اسن است که نيازهاي ضروري انسان را برآورده نموده و او را قادر مي سازد تا در هماهنگي با محيط دچار مشکل نشود. در يک جمله مي توان خلاصه کرد: ابزار تکنولوژي يک فصل مشترک بين انسان و طبيعت مي باشد و تکوين تکنولوژيهاي جديد با نيازهاي جامعه از يک اهميت نسبي براي بکارگيري راه حلهاي نوين براي حل اين مشکلات با تکيه بر ظرفيت هاي خلاقانه، تجربيات و بکارگيري علم و دانش برخوردار است.
تکنولوژيهاي مدرن:
که جايگزين تکنولوژيهاي سنتي که مبتني بر عمل و در نظر داشتن علت و معلول هاي گوناگون استوار بود اما تکنولوژيهاي مدرن مبتني بر انباشت دانش علم و بکارگيري روش ها و راه حل هاي جديد و آگاهانه استوار گرديد که با پيشرفت علم و انقلاب صنعتي شتاب بيشتري گرفته و نظام مندتر و کنترل پذيرتر گشت و رابطه بين اين دو (علم وتکنولوژي) عميق تر شد به گونه اي که در تکنولوژي سنتي نظريه هاي در پي ابداعات حرکت مي کردند اما در تکنولوژيهاي علمي دستارودهاي آن تکنولوژي قابل پيش بيني و سرعت و شتاب بيشتري پيدا کرد.
رويکرد دوم آن رويکردي نظام مند براي حل مشکلاتي که توليد با آن مواجه مي شد. ارتباط تنگاتنگ با صنعت بر ماهيت و توسعه آن تاثير گذاشت و شکاف ميان کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه در چگونگي استفاده از فناوريهاي جديد و بکارگيري مهارت هايي است که متقابلاً بر توليد اثر گذارند. بنابراين يک ارتباط پيوسته دروني ميان مصرف، تقاضا و توليد وجود دارد و نحوه انتخاب و سالايق مختلف در آن نقش دارد و نهايتاً اينکه تکنولوژيهاي مدرن داراي تاثيري همسان کننده بوده و با اشاعه تکنولوژيهاي يکسان واکنش هاي نهادي و ساختاري را بر مي انگيزد.
 
 
انتقال تکنولوژي:
زماني مي تواند مفيد و موثر واقع شود که مبني بر توسعه علمي و فناوريهاي جديد را در آن جامعه سبب گردد و به رشد و ارتقاء فرهنگي جامعه و آگاهي از چگونگي کاربرد تکنولوژي که سازگاري با شرايط فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي آن جامعه را به دنبال داشته باشد.
علم و تکنولوژي:
تعريف علم:
محتوايي، فرآيندي
ديدگاههاي علم:
۱) ديدگاه ايستا static view : نظامدار، تبيين پديده ها
۲) ديدگاه پويا dynamic view : اکتشافي، خودپژوهي
تقدم و رابطه علم و تکنولوژي :
۱) ايده آليستي: نيوتن، کپلر، گاليله (اين نظريه اعتقاد دارد که ابتدا علم بوده بعد اين علم باعث پيشرفت تکنولوژي شده است.)
۲) ماترياليستي: مارتين هايدگر، لين وايت (امروزه بر اساس پژوهش هاي جديد مشخص شده که تکنولوژي در ابتدا باعث پروبال داده به علم شده است.)
تعريف علم:
علم واژه اي است که در موارد بسيار و به گونه اي نامطلوب مورد تعبير و تفسير قرار گرفته است. مردم عادي، سياست گذاران، روزنامه نگاران، دانشجويان و دانشمندان هر کدام اصطلاح علم را به طرق مختلف تعريف مي کنند و در زمينه هاي گوناگون به کار مي برند. اين واژه در نزد برخي بر يک کار مهم و ارزنده، در نزد برخي ديگر دلالت بر پيکره اي از ارزش يک کار حقيقي دارد و يا نزد عده اي ديگر بررسي عيني درباره پديده هاي تجربي است.
بر اين اساس سه نوع فکر قالبي مانع درک علم و فعاليت هاي علمي مي باشد:
نخستين فکر قالبي اين است که دانشمند به عنوان شخص بخصوصي تلقي مي شود که با واقعيت هاي آزمايشگاهي کار مي کند، وسايل و تجهيزات پيچيده اي را به کار مي گيرد، آزمايشهاي گوناگوني را انجام مي دهد که واقعيت ها را براي مقصود نهايي که بهبود نوع بشر است محيا نمايد.
دومين فکر قالب اين است که دانشمند فرد برجسته و فوق العاده اي است که مي انديشد، نظريه هاي پيچيده ارائه مي دهد، به گونه اي که تمامي اوقات خود را فارغ از دنيا گذرانده و در حقيقت يک نظريه پرداز غير عملي است. هرچند که انديشه و نظريه او ممکن است بر حسب تصادف منجر به نتايج عملي در زندگي شود.
فکر سوم اينکه دانشمند، يک مهندس کاملاً ماهر است که سعي مي نمايد به زندگي آرامش ببخشد و آنرا بيش از پيش مفيدتر و تاثيرگذارتر کند. اين طرز فکر علم را با مهنسي و تکنولوژي يکي مي داند و بر پايه آن ساختن صنايع و تجهيزات پيشرفته که در زندگي بشر کاربرد دارند به عنوان علم معرفي مي نمايد. بر اساس اين ديدگاه وظيفه علم کار در جهت شکل گيري، بهبود تجهيزات و اختراعات و اکتشافات در زندگي بشر مي باشد. همه اين انديشه ها مانع آن مي شود که علم، فعاليت ها و تفکر دانشمندان به گونه اي کلي و روش علمي به خوبي درک و شناخته شود و اين عوامل تبديل، تکليف مردمان را دشوارتر مي نمايد که چگونه و از چه راههايي آنرا در جهت رفع نياز خود به کار بندند. در خصوص تعريف علم، تعاريف متعدد و متنوعي وجود دارد كه مي توان همه اين تعاريف را در دو مقوله كه مي توانند به نوعي با همديگر، همژوشاني و مكمل يكديگر باشند ارائه داد بدين گونه كه آنرا در ذيل تعاريف محتوايي و فرآيندي بيان نمود.
بر پايه تعاريف محتوايي:
علم يعني مجموعه اي متراكم از دانش كه تكامل يافته سات. به تعريف فرآيندي از اين ديدگاه علم يعني فعاليتي كه متغيرهاي مهم در طبيعت را كشف و چگونگي ارتباط بين آنها را براي ما روشن مي كند. بر پايه تعريف ذكر شده، علم در واقع هم محتوا و هم فرآيند را در بر مي گيرد. به اين معنا كه علم يك سري از مفاهيم و طرحهاي مفهومي مرتبط با هم را كه در نتيجه آزمايش و مشاهده توسعه يافته است بيان مي كند. علم پيكره سازمان يافته نظام دار درباره جهان مي باشد كه از طريق روشهاي علمي مي توان به آنها دست پيدا كرد.
بر اساس ديدگاه ايستا:
علم را فعاليتي مي داند كه يك سلسله اطلاعات نظام دار را به جهان عرضه مي نمايد. بر اساس اين ديدگاه، كار دانشمند را كشف واقعيت هاي جديد و افزودن آنها به اطلاعاتي كه از قبل وجود داشته است. بر اساس اين ديدگاه، علم اصولاً پيكره كلي از واقعيت ها مي باشد. علم شيوه اي است براي تبيين پديده هاي مورد مشاهده و تاكيد بر وضعيت حال آنها با توجه به تئوري ها، فرضيات و مجموعه اصول و قوانين موجود.
ديدگاه پويا:
بر اساس اين ديدگاه، علم بيشتر به عنوان يك فعاليت همان كار اصلي دانشمندان در نظر گرفته مي شود و از منظر اين ديدگاه، وضعيت كنوني دانش مورد توجه است اما اهميت آن عمدتاً به خاطر آن است كه براي پژوهش و تئوريهاي علمي يك پايگاه محسوب مي شود. اين ديدگاه كه يك ديدگاه اكتشافي نيز ناميده مي شود علاوه بر كشف و آشكار ساختن واقعيت ها جنبه خودپژوهي را به همراه دادر. اين ديدگاه تاكيد بر تئوري و يك رشته طرحهاي اداركي و مفهومي دارد كه با يكديگر پيوند يافته و براي پژوهش مفيد بوده. همين جنبه اكتشافي است كه علم را تا حدود زيادي از تكنولوژي متمايز مي سازد.
مهمترين ديدگاههايي كه در خصوص تقدم و يا تأخر علم و تكنولوژي وجود دارد:
در خصوص چگونگي تقدم علم بر تكنولوژي دو ديدگاه كلي وجود دارد كه يكي ديدگاه ايده آليستي و ديگري ماترياليستي است. بر اساس ديدگاه ايده آليستي علم مقدم بر تكنولوژي است، آنرا بنيان مي نهند و بر طبق شرايط ايجاد تكنولوژي، استفاده نمودن از بصيرت و قوانين طبيعت كه وجود داشته است يعني برخورداري از نظام مفهومي در سطحي ظاهري و توانايي كاربرد آن در قلمرو مادي براي ايجاد تكنولوژي. بر اين مبنا تكنولوژي نتيجه علم است هم از نظر وجودي يعني كاربرد معرفت(دانش) علمي، هم از نظر تاريخي به عنوان حوزه نفوذ و گسترش اين معرفت يا بصيرت در قلمروهاي وسيع زندگي مادي.
اين ديدگاه، متعرف با تعبير معيني از سير تاريخ علم و تكنولوژي است كه آنرا مي توان به زبان ساده چنين بيان نمود: پس از سپري كردن دوره اي بلند و تاريك در تاريخ اروپا، روح علمي يونان در آنجا احياء مي گردد در قالب آنچه كه ما آنرا رنسانس مي ناميم كه اروپائيان به طبيعت و گمانه پردازي درباره آن علاقمند مي شوند، روشي را براي درك طبيعت پديد مي آورند كه ما آنرا علم مي ناميم و از نظر تاريخي اين نهضت فكري در وجود شخصيت هايي چون كپلر، گاليله و كپرنيك شكل چشمگيري را به خود مي گيرد و نهايتاً نيوتن به صورتي نظام يافته آن را بيان مي نمايد كه علم بوجود آورنده تكنولوژي است.
ديدگاه ماترياليستي:
اين ديدگاه معتقد است تكنولوژي همواره مبناي آنچه در غرب علم ناميده مي شود بوده است و در دوره اخير به عنوان منشاء ظهور و بروز علم نموده است. اين ديدگاه در نظريات مارتين هايدگر و لين وايت نمود يافته به اعتقاد آنها ماهيت تكنولوژي نحوه معيني از تجربه كردن، سامان بخشيدن و كاربرد روشهايي است كه بشر در جهان طبيعي به كار مي برد. اين ديدگاه اشاره دارد كه تكنولوژي از نظر وجودي مقدم بر علم است اما از نظر تاريخي موخر بر آن.
تكنولوژي فرآيند، روش و به نوعي يك رشته فعاليت هايي است كه به نتيجه علمي بر مي گردد. علم فرآيند پژوهش درباره حل مسائل و مشكلات انسان است. تكنولوژي فرآيند توليد كالا و خدمات است، علم فرآيند پژوهش درباره پديده هاست. در حقيقت فرآيندي كه دانش، روشها و مفاهيمي را كه كالا و خدمات را در اختيار همگان قرار مي دهد توليد مي نمايد.
نهايتاً نتيجه مي گيريم كه بين علم و تكنولوژي يك رابطه معقول و منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر خاصي با همديگر نداشته بلكه به نوعي مي توان گفت به موازات همديگر و در كنار هم و مكمل يكديگر در توسعه يافته هاي علمي روشهاي عملي در زندگي و پيشرفت سطح زندگي جامعه موثر مي باشند و اين امري واضح است كه همه مردمان و جوامع مختلف از چگونگي و كاربرد علم و تكنولوژي برخوردار بوده و جداي اينكه آنها از علم به معناي امروزي برخوردار بوده اند يا نه و وابستگي تاريخي تكنولوژي به علم اشاره نمود.
تكنولوژي رسانه ها
تكنولوژي اطلاعات:
الف) تله ماتيك ها telematics (رسانه هاي بزرگ)
ب) اِتنوترونيك ها ethenotronics (رسانه هاي كوچك)
سطوح ارتباط در تكنولوژي هاي اطلاعات:
الف) ارتباط انسان با ماشين
ب) ارتباط ميان سيستم ها و ماشين
ج) ارتباط ميان افراد
د) ارتباط ميان گروههاي اجتماعي
عوامل موثر در توسعه اجتماعي:
الف) حمل و نقل
ب) انرژي
ج) ارتباطات
د) انتقال اطلاعات
چگونگي كاربرد تكنولوژي در كشورهاي در حال توسعه
تناسب با نيازها و امكانات
تجربه و آزمون
عوامل اقتصادي
تكنولوژي رسانه ها به طور سنتي به تلفن، راديو و تلويزيون اطلاق مي گردد كه هر يك در مقطعي از تاريخ بر اساس اهداف و نحوه كاربردهاي متفاوت مورد استفاده قرار مي گرفتند گفته مي شود.
تكنولوژي اطلاعات:
اين تكنولوژي واژه اي است با تعبيري باز كه مجموعه وسيعي از تكنولوژيهاي ارتباطات از جمله كامپيوتر و ماهواره و بهره گيري به روز از رسانه هاي قديمي تر از قبيل كاست، گرامافون و تلگراف و تكنولوژيهاي مخابراتي كه ارتباط هاي پيچيده تر و گسترده تري را فراهم مي سازد در بر مي گيرد كه تكنولوژيهاي الكترونيك به دو دسته اصلي تقسيم مي شوند:
۱) تله ماتيك ها:
يعني رسانه هاي بزرگ از جمله تكنولوژيهايي همچون كامپيوتر، تلفن، ماهواره، اينترنت، راديو وتلويزيون و ساير تكنولوژيهايي كه به زير بناي وسيع و گسترده نياز دارند كه در اين بحث روند انتقال پيام و سخت افزار مورد استفاده از آن تكنولوژي را مورد توجه قرار داد.
۲) اِتنوترونيك ها:
كه رسانه هاي كوچك ناميده مي شود مانند ضبط صوت، ماشين حساب، ساعتهاي ديجيتالي، دستگاه فتوكپي و ساير تكنولوژيهايي كه كاربرد شخصي و محدود دارند.
تنوع تكنولوژيهاي اطلاعاتي (الكترونيك) با تنوع كاربردهاي نرم افزاري آن در سطح محدود يا بسيار وسيع همانند كامپيوتر، خودكار شدن امور دفتري، مبادله صدا و تصوير، هوش مصنوعي و مواردي از اين قبيل همراه باشد و به طور كلي مي توان نتيجه گرفت رسانه هاي بزرگ (تله ماتيك ها) در كشورهاي توسعه يافته و پيشرفته كاربرد دارد و رسانه هاي كوچك (اِتنوترونيك ها) در كشورهاي كوچك و جهان سوم و در حال توسعه كاربرد دارد.
كاربرد تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات سطوح مختلفي از ارتباط را در يك جامعه تعيين مي نمايد كه مي توان آنها را اينگونه دسته بندي نمود:
الف) ارتباط ميان انسان و ماشين كه بوسيله يك سيستم تكنولوژيك به هم پيوند خورده است.
ب) ارتباط ميان سيستم هاي تكنولوژيك كه توسط افراد مشخص و كاربردي مي شود.
ج) ارتباط ميان افراد از طريق كارگزاري سيستم هاي تكنولوژيك.
د) ارتباط ميان گروهها و نظام هاي اجتماعي. به عنوان مثال: به طور كلي مي توان اين نكته را در نظر داشت كه چگونگي كاربرد سطوح ارتباطي ممكن است به صورت يك بعدي (تلويزيون) يا چند بعدي (اينترنت، ماهواره) باشد.
تكنولوژي رسانه هاي يك بعدي با توسعه سيستم هاي تمركز يافته و سلسله مارتبي و شبكه هاي ارتباطات گروهي مورد بررسي قرار مي گيرد و تكنولوژي رسانه هاي چند بعدي هم به دليل ماهيت پيچيده و گستردگي آن بيش از هر پديده اجتماعي ديگر مي تواند تاثيرگذار باشد. در كشورهاي در حال توسعه مهمترين عوامل تاثيرگذار در توسعه اجتماعي مي تواند نقش تعيين كننده داشته باشد به عنوان :
۱- حمل و نقل نخستين مرحله در توسعه اجتماعي مطرح  مي شود.
۲- انرژي
۳- امكان برقراري ارتباط به عنوان زيربناي مخابراتي و انتقال اطلاعات.
۴- تكنولوژي اتقال اطلاعات داراي ويژگي هاي ساده، سريع و كارآمد مي باشد.
انرژي مي تواند در يك كشور به عنوان پشتوانه مالي نقش تعيين كننده اي در توسعه زير ساختهاي تكنولوژي داشته باشد.
مهمترين عواملي كه در كاربرد تكنولوژيهاي اطلاعات در كشورهاي در حال توسعه تاثير دارد:
۱- متناسب بودن تكنولوژيهاي جديد ارتباطي با نيازها و امكانات و مهارت هاي فني افراد آن كشور كه اين تكنولوژيها بايد از نظر اقتصادي مقرون به صرفه و قابليت اجرايي داشته باشد.
۲- تجربه و آزمون: عامل ديگري كه مي تواند تاثيرگذار باشد چگونگي به كارگيري و آزمون اينگونه تكنولوژيها در كشورهاي در حال توسعه مي باشد و نبايد با نگاه بدبينانه و اينكه استفاده از اينگونه تكنولوژيها به رشد و توسعه جامعه كمك نمي كند نگاه كرد.
۳- عوامل اقتصادي از جمله چگونگي تأمين هزينه ها در بكارگيري از تكنولوژيهاي پيشرفته بسيار تاثيرگذار است و ايجاد و راه اندازي زيربناي گسترده نيازمند تعهدات مالي فراواني را براي چگونگي اداره، نگهداري و كاربرد تكنولوژيهاي اطلاعاتي ايجاد مي نمايد.
 
 
تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات:
توسعه و به كارگيري تكنولوژيهاي ارتباطات و اطلاعات در كشورهاي توسعه يافته با توجه به تدوين استانداري هاي مربوطه تا حدي توانسته است بر اساس اهداف پيش بيني شده براي توسعه تكنولوژي هاي پيشرفته قابل دسترسي است. اما در كشورهاي در حال توسعه با مشكلات و موانعي همراه بود كه مي توان پيامدهاي آنها را در دو مقوله تحت عنوان انقلاب در سخت افزار و ديگري در خلاقيت نرم افزاري تعريف كرد و اين كشورها (در حال توسعه) نتوانسته اند زير ساخت هاي لازم را جهت توسعه با تجهيز و بكارگيري تكنولوژي هاي پيشرفته و جديد در كشور خود آماده و مهيا نمايند كه آن هم به علت عدم دسترسي به دانش و آگاهي لازم در خصوص تكنولوژي هاي جديد و پيشرفته و همچنين هزينه هاي هنگفت آنها و چگونگي كاربرد و استفاده از اين تكنولوژي ها مي باشد.
بر اين اساس كشورهاي در حال توسعه يافته  براي ارزيابي و به كارگيري تكنولوژيهاي پيشرفته سازمانهاي متعددي را بنا نهاده و مرتب در حال به روز كردن تكنولوژيهاي جديد و دانش مربوطه به آن و تاثير آن بر جامعه و مردم كشور خود مي باشند و به نوعي از پيگيري و نظارت بر عملكرد تكنولوژي هاي پيشرفته در كشورهاي در حال توسعه غافل مانده اند و اين امر باعث شده است كه كشورهاي در حال توسعه از تاسيس و راه اندازي موسساتي كارآمد براي ارزيابي اثرات تكنولوژي هاي پيشرفته بر كشور خود محروم باشند. جداي از اينكه تكنولوژي هاي جديد فرصت ها و امكاناتي را در زمينه دستيابي به سخت افزارهاي ارتباطي در كشورهاي در حال توسعه ايجاد نموده ولي از تاثيرات اجتماعي و رواني تكنولوژيهاي جديد ارتباطات و اطلاعات و تغييرات بالقوه اجتماعي به واسطه به كارگيري اين تكنولوژيها در آن كشورها رخ داده و و پيامدها و تهديداتي كه اين تكنولوژيها به همراه دارد ناديده گرفتند كه تكنولوژي اجتماعي به وجود آمده است.
تكنولوژي هاي اجتماعي:
چگونگي تاثيرگذاري تكنولوژيهاي ارتباطات در شيوه زندگي فردي و نظامهاي اجتماعي به معني پيوند خوردن تكنولوژي با شيوه هاي زندگي افراد و هويت ملي آنها و تغييرات پيامدهايي كه به واسطه پذيرش و به كارگيري تكنولوژيهاي پيشرفته در يك كشور اتفاق مي افتد تكنولوژيهاي اجتماعي گفته مي شود.
عملكرد تكنولوژي اجتماعي:
تكنولوژيهاي اجتماعي به گونه اي عمل مي نمايند كه فعاليت هاي مردم و تغييرات و پيامدهاي اجتناب ناپذير آن ر يك نظام اجتماعي به وجود مي آيد و در چارچوب دگرگوني تكنولوژيك مفهوم آن با پذيرش يك رسانه خاص و تعبير پيام ارسالي از سوي مردم و نظام اجتماعي مشخص مي شود كه اين امر تغييرات عمده اي را به دنبال خواهد داشت هرچند كه ممكن است نامحسوس و حتي اثرگذاري آن براي يك نسل هم اتفاق نيفتد.
مهمترين كاركردهاي تكنولوژي هاي اجتماعي:
با توجه به پذيرش تكنولوژيهاي اجتماعي كاركردهاي آن را مي توان در 3 محور دسته بندي نمود:
اول اينكه با الگوهاي وجود كنش هاي متقابل انساني سازگار بوده و در نظام هاي اجتماعي پذيرفته شده باشند.
دوم در صورتي كه تغييرات تكنولوژي از سوي مردم يك كشور پذيرفته شود بايد خود را با سنتها و ارزشهاي اجتماعي مطابقت دهد و در غير اين صورت تغييراتي را در سطح نظام هاي اجتماعي به وجود خواهد آمد.
سوم اينكه براي برخورد و كنار آمدن با دگرگوني ارتباطي و تكنولوژيك تكنولوژيهاي اجتماعي بايستي از صلاحيت و شايستگي اجتماعي مناسب برخوردار باشند و اين صلاحيت ها و شايستگي هاي اجتماعي داراي ابعاد و اثرات اجتماعي هستند كه آنها را مي توان اينگونه بيان نمود:
۱- تاثير ارزشهاي فرهنگي بر رسانه هاي ارتباطي
۲- تاثير تكنولوژي ارتباطات به عنوان يك عامل مجزا بر ارزشهاي فرهنگ
۳- تاثير محتواي رسانه ها و ارزشهاي فرهنگي
عناصر اصلي تكنولوژي اجتماعي عبارتند از:
۱- فرآيند:
فرآيند تكنولوژي اجتماعي ادغام جنبه هاي اجتماعي در شيوه زندگي افراد و نظام اجتماعي است.
۲- پذيرش:
پذيرش تكنولوژي يك تصميم گيري اجتماعي است و به همين دليل پيامدهاي آن نيز اجتماعي مي باشد.
۳- قالب ها:
تكنولوژي هاي اجتماعي اشكال و قالب هاي گوناگوني دارد كه عملكرد جنبه هاي تكنولوژي از طريق آنها بيان مي شود.
۴- ضرورتها:
ضرورت تكنولوژي اجتماعي در جوامع مختلف و در طي دوره هاي مشخص ظهور و بروز خواهد كرد.
۵- استراتژي:
استراتژيهاي تكنولوژي هاي اجتماعي در اغلب كشورهاي در حال توسعه مبتني بر توسعه و پذيرش آن در جوامع روستايي و همچنين در ميان اقشار و گروههاي اجتماعي مي باشد.
فردي:
چگونگي تاثير تكنولوژيهاي ارتباطي بر شيوه زندگي فردي از نظر كيفيت زندگي روابط و فعاليت هاي روزمره، رشد و آگاهي و بهره گيري از اوقات فراغت
چگونگي تاثير تكنولوژي هاي ارتباط:
با نظام اجتماعي از طريق افزايش يا كاهش شكاف ميان اطلاعات و تغييرات در سطح جوامع كوچك و منافع اقشار اجتماع.
تكنولوژي هاي جديد ارتباطي:
موجبات دخالت، دسترسي و مشاركت در سطوح مختلف ارتباطي در ميان استفاده كنندگان و مديران از طريق محتواي ارتباطات فراهم مي آورد.
(سوال امتحاني) روند شكل گيري تكنولوژي در جهان:
الف) كشورهاي توسعه يافته و پيشرفته:
سخت افزار
                                        متوازن و همگون
نرم افزار
ب) كشورهاي در حال توسعه:
سخت افزار
                                          نا متوازن
نرم افزار
وابستگي مالي
وابستگي فرهنگي
روند شكل گيري تكنولوژي در جهان:
با توجه به نحوه ساخت و تاسيس و راه اندازي تجهيزات و زير ساختهاي تكنولوژي و همچنين چگونگي كاربرد استفاده آن در كشورهاي توسعه يافته و پيشرفته با كشورهاي در حال توسعه و تفاوت مي باشد. كشورهاي توسعه يافته دسترسي كامل به ساخت و راه اندازي و نحوه استفاده از تجهيزات تكنولوژي جديد را توأمان و به شكلي متوازن و هم سطح پيدا كرده اند. به اين زبان كه همزمان با ساخت و توليد تجهيزات و تكنولوژيهاي جديد چگونگي به كارگيري آنها در جهت رفع نيازمنديها و خدمات رساني به مردم سرزمين خود بر اساس اهداف و سياستهاي اتخاذ شده حركت كردند. اين در حالي است كه در كشورهاي در حال توسعه بين سخت افزار (تجهيزات، تاسيسات، زيرساختها) و نرم افزار (نحوه كاربرد و بكارگيري آن تجهيزات) با يكديگر همخواني نداشته و در يك جهت متوازن رشد و توسعه پيدا نكردند. ممكن است كه اين كشورها به تكنولوژيهاي پيشرفته دسترسي پيدا كرده باشند وليكن به دليل اينكه چگونگي كاربرد و نحوه استفاده مطلوب از آن را بر اساس اولويت ها و اهداف براي خود ترسيم نكرده اند در اين راستا با مشكلات و موانع و محدوديت هايي روبرو گرديده اند. كشورهاي در حال توسعه صرف اينكه به مدرنيزه كردن و دسترسي به تكنولوژيهاي پيشرفته باشند بايستي به مباحث نرم افزاري آن دقت كافي داشته باشند. به تعبير ديگر امروزه وضعيت توسعه و پيشرفت در يك كشور مترادف است با قابليت هاي تكنولوژيي كه در آن كشور موجود است به اين مفهوم كه كشورهايي كه به طور گسترده و وسيع از پيشرفت هاي تكنولوژي برخوردارند به عنوان توسعه يافته (از جمله كشور ژاپن، كشورهاي اروپايي، روسيه،امريكا) محسوب گرديده و كشورهايي كه به اين قابليت هاي تكنولژيكي دسترسي كامل پيدا نكردند تحت عنوان كشورهاي كمتر توسعه يافته يا توسعه نيافته كه شامل كشورهاي آفريقايي، امريكاي جنوبي، جنوب شرق آسيا محسوب مي گردند.
براي اينكه يك كشور به پيشرفت و توسعه تكنولوژيك دسترسي پيدا كند نيازمند اين است كه مجموعه عواملي را كه در كسب اين قابليت هاي تكنولوژيكي تاثيرگذار هستند شناسايي نموده و براي رسيدن به آنها برنامه ريزي نمايند.
اين مجموعه عوامل عبارتند از:
۱- نيروي انساني كارآمد، آگاهي و علمي.
۲- تفكر تكنولوژيك.
۳-ارتقاء تكنولوژيهاي موجود.
۴- زير ساخت هاي دسترسي به اين تكنولوژيها.
۵- اولويت بندي.
۶- دسترسي به سرمايه ملي.
۷- گسترش آموزش در همه سطوح.
۸- نظامهاي اقتصادي و سياسي كه مي توانند بر آنها تاثيرگذار باشند.
۹- سياست گذاري ملي كه از حيطه افراد عادي خارج است.
۱۰- ايجاد و راه اندازي يك سازمان ملي براي هماهنگي براي پيشرفت تكنولوژي.
۱۱- چگونگي رفتار صحيح و مجموعه ارزشها و عاداتي كه در درون افراد نهفته شده كه مرتبط با بحث تكنولوژي است.
منابع:
-          تكنوپولي: تسليم فرهنگ به تكنولوژي ،نيل پستمن، ترجمه : صادق طباطبايي ، تهران: اطلاعات ،21.
-          زندگي در عيش – مردن در خوشي ،‌نيل پستمن ، ترجمه : صادق طباطبايي، تهران: اطلاعات ، 20.
-          عصر اطلاعات: اقتصاد ، جامعه و فرهنگ (ظهور جامعه شبكه اي )، مانوئل كاستلز، ترجمه : احد عليقيان و افشين پاكباز ، تهران: طرح نو ، 3.
-          عصر اطلاعات : اقتصاد ، جامعه و فرهنگ (قدرت هويت) ،مانوئل كاستلز، ترجمه : حسين چاوشيان،  تهران: طرح نو ، 3.
-          عصر اطلاعات : اقتصاد ، جامعه و فرهنگ (پايان هزاره) ،مانوئل كاستلز.