اما هدف فناوري تسلط بر طبيعت و توسعه توانايي هاي بشر است. گاه مشاهده مي شود که توسعه فناوري بر سعي و خطا استواربوده است نه بر فرمول هاي علمي (فرمول ها و دلايل علمي آن مدتها بعد شناخته شده است ) براي مثال : برادران رايت، وقتي هواپيما را مي ساختند، در پي کشف فرمول هاي آيروديناميکي نبودند (انگيزه علمي) ؛ همچنين به دنبال کسب سود (انگيزه اقتصادي) يا به دنبال پيروز شدن در انتخابات (انگيزه) سياسي نبودند؛ آنان به دنبال پرواز کردن بودند، به دنبال تسلط بر طبيعت و ماجراجويي و غيره بودند. به اين موارد اخير، انگيزه هاي فناورانه مي گويند که با انگيزه علمي (تلاش در جهت افزايش شناخت) متفاوت است.البته بحث تمايز مفهومي فناوري از علم، يک بحث صرف فلسفي نيست؛ بلکه در سياست گذاري کلان کشورها بسيار اهميت دارد. مثل در انگلستان حدود سال يك هزار و نهصد و چهل و پنج ، بحث سياستگذاري علم و فناوري مطرح شد. اوايل مي پنداشتند عامل اصلي در سياست گذاري فناوري، سياست گذاري علمي است. يعني دولت بايد با حمايت از تحقيقات و آموزش که در راستاي توسعه علمي است، به توسعه فناوري کمک کند. اما بعد متوجه شدند که عوامل بسيار ديگري در توسعه فناوري تعيين کننده هستند که دولت ها بايد تلاش خود را صرف آن ها کنند.

اين عوامل اغلب ماهيت مديريتي، اطلاعاتي ،حقوقي ، اقتصادي و غيره دارند و به «سرعت انتشار فناوري» و «استفاده سريع تجاري از فناوري» کمک   مي کنند.

اين بحث نشان مي دهد که اگر تعريف فناوري با تعريف علم مخلوط شود، تا چه حد در سياست گذاري هاي کشور به بيراهه خواهيم رفت.

اين تصور که علم و فناوري در دهه هاي اخير و در حوزه هاي نوين به يک ديگر نزديک تر شده اند، نيز به معني نزديک شدن فاصله زماني و ساختارهاي آن دو است، و به معني مخلوط شدن مفهوم « علم » و «فناوري» نيست.
شبيه همين بحث ها که در مورد تمايز مفهوم «فناوري» از «علم» بيان شد و تا اين حد مشکل ساز بوده است را     مي توان در مورد تمايز «فناوري» از «صنعت» نيز مطرح کرد. «صنعت» مجموعه نظام يافته اي است که در آن توليد کالا و خدمات اتفاق مي افتد.  

 با اين معني امروزه صنعت خودروي وسيعي در کشور وجود دارد. تعريف «صنعت خودرو» اين نيست که موتور خودرو را هم خودمان بسازيم، در دنيا هم معمول نيست که خودروساز، موتور و ساير قطعه ها را بسازد.
اما مشاهده مي شود با وجود سرمايه گذاري زياد در صنعت خودروي کشور و گستردگي که اين صنعت در کشور دارد، همچنان مردم احساس نمي کنند که ما در اين صنعت پيشرفتي داشته ايم و احساس مي کنند اين خودروها ساخت داخل نيستند. اين مثال، مفهوم «فناوري» و تمايز آن از «صنعت» را نشان مي دهد. فناوري، آن توانايي هايي است که ما را در امر توليد موفق مي کند : توانايي طراحي، توانايي ساخت، توانايي تعمير و نگه داري ، توانايي توسعه و غيره، اين توانايي ها را فناوري مي گويند. البته اگر بخواهيم فناوري را دقيق تعريف کنيم، بايد به ابعاد ديگر نيز اشاره کنيم. براي نمونه فناوري ساخته دست و فکر بشر است؛ چيزي است که در طبيعت به طور طبيعي وجود نداشته و انسان ايجاد کرده است.

 

 اين مرز «فناوري» با «طبيعت» است. همچنين بايد دقت نمود اين توانايي که حاصل دانش، ابداع و تجربه بشر است، به چه شکل هايي ظهور و بروز پيدا مي کند. اين توانايي گاهي در قالب ماشين آلات و تجهيزات ظهور مي يابد، گاهي در قالب طرح ها، نقشه ها و فرمول ها، گاهي در قالب مهارت با دست و توانايي هاي کار گروهي، گاهي در قالب اطلاعات و ارتباطات، گاهي در قالب قوه خلاقيت و ابداع و غيره. بر اين اساس، خود تجهيزات و ماشين آلات و ابزار هم در فناوري مهم هستند. همين طور ، نقشه ها و طرح ها و جداول هم مهم هستند. اما نکته مهم اين است که تا مجموعه اين عوامل ، باعث توانايي نشود، به آن «فناوري» نبايد گفت. مثال اگر چند جزوه را به نام دانش فني به ما بفروشند ولي ما قادر به طراحي و ساخت مجدد نشويم، «فناوري» به دست نياورده ايم.

منبع:

سایت آفتاب